.امروز وقتی به درختان کهنسال ضلع شمالی انداده مینگریم، شاهد یک شکاف تاریخی هستیم. آن بخش از روستا که روزگاری نبض تپنده و پرجمعیتِ سکونتگاه بود، اکنون در سکوتِ خود به سر میبرد. تحلیلِ این وضعیت نشان میدهد که گذار از آبیاری سنتی به مکانیزه، هرچند از نظر فنی یک پیشرفت قلمداد میشود، اما از نظر جامعهشناختی، باعث گسست میان آب و جامعه شد. در نظام سنتی، آبیاری یک کنش جمعی بود؛ مسئولیتی که بر دوش تکتک اهالی بود و درختان، بخشی از پیکرهی خانوادهی روستا بودند. مکانیزه شدن، اگرچه آب را به لولهها کشاند، اما مسئولیتِ مراقبت را از دوش جمع برداشت و به دستِ بیجانِ سیستمها سپرد.
و درختان زیادی که قطع شدند یا دیگر ابی نبود برای ادامه دادن و خشک شدند.
اما در این میان، هستند کسانی که خلافِ این جریانِ سرد حرکت میکنند. اقدام جناب آقای حکیمی، بازگشت به همان اخلاقِ مراقبت است. او با این کار، صرفاً درختان را سیراب نمیکند؛ او در حالِ احیای پیوندِ گسسته و زنده کردن یک سنت در دید کودکان دهه ۹۰ است
این درختان کهنسال در شمال انداده، نه تنها گیاهانی ریشهدار در خاک، که شاهدانِ خاموشِ تحولاتِ اجتماعیِ ما هستند. سپاسگزارِ سخاوتِ کسانی هستیم که در عصرِ بیتفاوتیِ تکنولوژیک، هنوز زندگی را به پیکرِ بیرمقِ طبیعتِ روستایمان هدیه میدهند.
شادی کودکانِ امروز در کنارِ این آب، نویدبخشِ آن است که شاید بتوان دوباره فرهنگِ مسئولیتپذیری را جاری کرد؛ پیش از آنکه تشنگی، آخرین میراثِ ما از گذشتگان را ببلعد.
درختان کهنسال هم از اهالی روستا محسوب میشوند.









بدون نظر! اولین نفر باشید